حكيم ابوالقاسم فردوسى

504

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

كابلستان نبيند ، پس از گردش روزگار زينهار خواهد يافت و اختر نيك ، او را يار خواهد شد . ليك جاماسپ ستاره‌شناس به دو گفت : آيا چه كسى بر چرخ گردان گذر خواهد يافت ؟ چه كسى با مردانگى و دانش از اين اژدهاى تيز چنگ بلند رهايى مىيابد ؟ بىگمان سرنوشت ، رخ خواهد داد و مرد دانا از او زمان نجويد . بدان كه مرگ او به دست بزرگى برمىآيد و اگر هم خفته باشد ، باز فرشتهء مرگ به پيش او خواهد آمد . دل گشتاسپ شاه از آن بد ، پر از انديشه شد و روانش از آن انديشه به تيرگى بيشه گشت . از آن پس ، هم آن انديشهء بد و هم سرنوشت ، پيوسته او را به بدى رهنمون بود . خواستن اسفنديار ، پادشاهى از پدر چون شب برفت و سپيده ، پيكان درخشان خود را برآورد ، شهريار ايران بر تخت زر بنشست . پس اسفنديار فرّخ به پيش او رفت و با دلى پر انديشه و دستهايى به كش كرده ، پرستاروار در پيش او بايستاد . چون نام آوران و پهلوانان سپاه در پيش شاه انجمن گشتند و همهء موبدان و اسپهبدان در پيش او رده بركشيدند ، اسفنديار پهلوان تهمتن از آن درد لب به سخن بگشود و گفت : شاها ، جاويد باشى و بر روى زمين ، فرّهء ايزدى با تو باشد . براستى كه سر داد و مِهر از تو پيدا شده و تاج و تخت شاهى از تو زيبنده گشته است . ما همگى همچون بنده‌اى در پيش تو هستيم و همه به آرزوى توست كه پوينده‌ايم . تو خود مىدانى كه ارجاسپ از براى كيش ، آن چنان با سواران چين بيآمد . پس من چون آن بندهاى ايزدى را بپيمودم ، سوگندهاى سختى بخوردم كه هر كس به سوى بت‌پرستان بگرود ، ميانش را با دشنه به دو نيم سازم و از هيچكس ترس و بيمى نداشته باشم . آنگاه چون ارجاسپ به جنگ آمد ، از جنگ با شير و پلنگ نيز بازنگشتم . بر آن دشت كين گورستانى بساختم و هيچ سوارى از ايشان را بر اسپ نگذاشتم . ليك تو آنگاه كه در روز بزم جام كيانى خواستى ، از براى